X
تبلیغات
رایتل

کنعان!

شنبه 5 دی 1394 ساعت 04:15 ق.ظ

داریم حرف میزنیم 3 تایی با هم.همونجور که گوشم به حرفا هست سرم تو گوشیه.یه دوست بهم میگه فیلم کنعان و دو تا فیلم دیگه  رو ببین و بگو چی تو سر خانومای داستان میگذره.از فیلم دیدن خوشم نمیاد.اما فکر میکنم بعد مدت ها بد نیست.میگم که دانلود میکنم و میبینمشون.خداحافظی میکنم.بر میگردم به حرفای سه نفرمون.یه چیزی میگن از خودشون.با خنده چشمام تار میشه و میگم خوش به حالتون.اما من چی ؟من که....

طبق معمول بالا رو نگاه میکنم که اشکی قل نخوره پایین و سریع یه بهونه پیدا میکنم که چن لحظه دور شم و حالمو کنترل کنم و برگردم.یهو حس میکنم پوچم.قربون صدقه جواب نمیده.حرف از فداکاری هم همینطور.فکر میکنن آشوبم.اما من فقط بی حس شدم.صداها رو میشنوم اما فقط جسمم مونده اینجا.روحم پرت میشه تو یه سفر 28 ساله.حالم جا نمیاد.هی کرخت تر میشم.

فک میکنم باید حواسمو برگردونم به حال حاضر.میخوام دانلودو شروع کنم.به خودم میگم بعد مدت ها با فیلم ایرانی شروع کن.بعد اون دوتا رو دانلود کن.

دانلود کامل میشه.تصمیم میگیرم امشب ببینمش.خیلی چیزا یادم میاد.اوضاع بدتر میشه.دیگه دوتاشون خوابن.دلیلی برای کنترل احساسات وجود نداره...

جنس زن همینه.همینقدر بی منطق!همینقدر بی لیاقت در دوست داشته شدن!همینقدر آشفته!همینقدر ناتوان برای کم آوردن تو یه لحظه!همینقدر تلاشگر برای رسیدن به هدف!همینقدر بی پناه!همینقدر خسته!همینقدر نگران!همینقدر بی چشم و رو!همینقدر متزلزل در احساسات،و همینقدر احمق برای پیدا کردن دلیل واسه منصرف شدن یا مصمم شدن رو تصمیم طولانی مدت یا کوتاه مدتش!


منتظر لرزه های امشبم...