X
تبلیغات
رایتل

سه‌شنبه 25 مهر 1396 ساعت 03:51 ق.ظ
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

...

چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت 01:27 ق.ظ

دیوانه نمی گوید دوستت دارم

دیوانه می رود تمام دوست داشتن را

به هر جان کندنی 

جمع می کند از هر دری

می زند زیر بغل

می ریزد پای کسی که

قرار نیست بفهمد دوستش دارد

دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت 01:21 ق.ظ

زندگی‌مان را چون خانه‌ای، برای کسی می‌سازیم و هنگامی که می‌توانیم او را سرانجام در آن جای دهیم، نمی‌آید. سپس برایمان می‌میرد و خود، زندانیِ جایی می‌شویم که تنها برای او بود...


‎مارسل پروست

13مهر....

پنج‌شنبه 13 مهر 1396 ساعت 12:23 ق.ظ

امروز مادر را به خاک سپردیم.. حالا دیگر به طور کامل بی دفاع شده ام. هیچ کس مرا در دنیا چنان دوست نخواهد داشت(از دفتر خاطرات آندری تارکوفسکی/ امید بازیافته/ بابک احمد)



*راست میگه...خیلی راست میگه....از 13مهر نود و یک.....

دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت 04:30 ب.ظ

دل کندن کار آسانی نبود. فکرش را هم نمی‌کردم پشت پا زدن به روزمرگی‌هایی که خِفتِ گریبان آدمی را چسبیده، این همه سخت و دشوار باشد. تا تمام و کمال وارد معرکه نشوی؛ دوست داشتن‌ها، تعلقات گاه پیش پا افتاده و شاید خیلی چیزهای سهل و گاه ممتنع، این چنین رخ نمی‌نماید


‎عروس آب

‎قاسم شکری | نشر‌نیماژ

سه‌شنبه 28 شهریور 1396 ساعت 12:23 ق.ظ
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

جمعه 16 تیر 1396 ساعت 08:42 ب.ظ

فراموش کردنت از عمر من بیشتر زمان میخواد...

یکشنبه 4 تیر 1396 ساعت 05:05 ق.ظ
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

شنبه 27 خرداد 1396 ساعت 04:18 ق.ظ
ساعت6 صبح:بی حال وخابالو
'10:بی حال وخابالو
'12:بی حال وخابالو
'5عصر:بی حال وخابالو
'8شب:بی حال وخابالو
'12شب: انــــــرژی شهرام شب پره


قشنگ وصف حال منه

شنبه 16 اردیبهشت 1396 ساعت 04:25 ق.ظ
مدام تو ذهنم مرور میشد تو روح اونکه دلش بچه میخواد.دقیقا ده دقیقه از اومدن بچه های مهمون محترم گذشته بود،و من پر از ناراحتی و عصبانیت بودم.مخصوصا وقتی رفتم سمت اتاقم و سعی کردم با نفس عمیق ته مونده خونسردیم رو حفظ کنم.گل دوست داشتنیم پر پر شده بود کف اتاق،یکی از بچه ها نشسته بود رو عروسکی که عاشقشم.ریز ریز شروع کردم نق زدن به برادربزرگه.گفت این همه حرص خوردن خوب نیست و هی تکرار میکرد تو آروم باش من همه ی وسایل اتاقت رو از نو برات میخرم.رفتم سمت گوشی،اومدم نق نقامو تایپ کنم،یهو یادم افتاد با خودم قرار گذاشتم جایی که نباید،نباشم ....صفحه چت رو بستم و برگشتم تو جمع.حالا دیگه به هیچی فکر نمیکردم جز...

( تعداد کل: 67 )
   1       2       3       4       5       ...       7    >>