X
تبلیغات
نماشا
رایتل

منو گنجشک های خونه...

جمعه 28 آبان 1395 ساعت 01:38 ق.ظ
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

یکشنبه 16 آبان 1395 ساعت 04:01 ب.ظ

از تو چه پنهون باز،خواب تو رو دیدم.از ترس بیداری،با گریه خندیدم................

خاطره یعنی یکی اینجا کمه

سه‌شنبه 27 مهر 1395 ساعت 11:24 ب.ظ

وقتی کوچک بودم عادت داشتم قبل از خوابیدن موهای بافته مادرم را در دست بگیرم و با آن ها بازی کنم تا بتوانم راحت بخوابم. روزی یکی از دوستان قدیمی مادرم به خانه ما آمد و موهای زیبای او را کوتاه کرد. کوتاهِ، کوتاه. بغض گلویم را گرفت. به حیاط دویدم و زیرِ درخت سیب، کنارِ حوض نشستم و کلی گریه کردم. شب که از راه رسید غمگین به رختخواب رفتم، ولی ناباورانه دو گیسوی بافته شده مادر را با دو روبان رنگی زیبا به روی بالش دیدم! مادر کلک زیبایی زده بود، دیگر می توانستم به تنهایی بخوابم.

فرحناز یوسفی_موهای بافته ی مادرم


کاش موهای بافته ت رو داشتم....

شنبه 24 مهر 1395 ساعت 01:12 ق.ظ

حرفاتو باید با طلا نوشت.جمله به جمله ش پر از نور و آرامشه.بهترین اتفاق زندگیمی.خدا حفظت کنه بزرگوار.

سه‌شنبه 13 مهر 1395 ساعت 12:43 ق.ظ

یه شب چشمامو بستم،خواب دیدم

داره بارون میاد از ابر مرده

یه روز چشمامو وا کردم،نبودی

دیدم سیل اومده،دنیامو برده


میپرسه رفت تو چهار سال؟میگم نمی دونم.فقط میدونم از سیزده مهر نود و یک دیگه نیست.....

ستاره عجول!

جمعه 19 شهریور 1395 ساعت 04:06 ق.ظ

ببخشید که سر قول جمعه مون نموندم.قهر نکن.دوباره تمرین میکنم.رو برنگردون.سعی میکنم دیگه عجله یی در کار نباشه...پریشون نباش.لطفا!


دیگه بعد از این،سمت من بیای

هر چی تو بگی،هر چی تو بخوای


....

پنج‌شنبه 18 شهریور 1395 ساعت 02:14 ق.ظ

دیر یا زود سر و کله ی یه آدم شجاع پیدا میشه!البته که معتقدم چیزی که براش بجنگی،بعد از به دست آوردنش ارزش اولیه رو نداره!واسه همینم هیچ‌وقت نمیجنگم :)

( تعداد کل: 51 )
   1       2       3       4       5       ...       8    >>